آبتينآبتين، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

آبتین عزیز دل مامان

و می دانم مال منی

وقتی وبلاگ آرمان جون رو مرور می کردم یه متن خیلی قشنگ توش دیدم و از این تیکش خیلی خوشم اومد. احساس کردم دقیقا حس منه به گل پسرم ، به نفسم و به تمام زندگیم به عشقم و پاره تنم منم مینویسمش اینجا برای آبتین و می دانم مال منی، تنها مال من ، همیشه مال هم. هیچ چیز جز تو برایم در این دنیا ارزش ندارد می خواهم تا زنده ام در کنارت باشم   با تشکر از وبلاگ آرمان جون :http://pesare-babai.niniweblog.com/ ...
29 دی 1393

اولین آزمون

فردا گل پسرم امتحان زبان داره از صمیم قلب براش آرزوی موفقیت دارم. از خدای مهربون می خوام که همیشه و همه جا یار و همراه پسرم باشه و کمک کنه تا آبتین جون از همه امتحانهای زندگیش سربلند و پیروز بیرون بیاد.آمین   ...
22 دی 1393

اولین برف بازی امسال

با بارش اولین برف امسال ، اونم روی کوههای هشتاد پهلو و سفید کوه ، باباجون به قولی که به آبتین داده بود عمل کرد و تا برفها آب نشدن ، آبتین رو برد برف بازی من ، باباجون و مادرجون و آبتین . خیلی خیلی خیلی خوش گذشت باباجون و مادرجون دستتون درد نکنه طبق معمول باباجون ، دل به دل آبتین داده و داره باهاش باز ی میکنه و اما بعد از یه برف بازی حسابی ، آش رشته دستپخت مادرجون خوردن داره ... چای من و آبتین کنار آتیش و اما سیب زمینی کبابی زیر آتیش که آبتین خیلی دوست داره و هر وقت بیرون میریم باباجون و مادرجون مخصوص آبتین سیب زمینی کبابی درست می کنن بعد از خوردن آش و سیب زمینی ، باصورت د...
22 دی 1393

پیرایشگاه

اینم از پیرایشگاه پسرم که اسمش" من و بابا " هست . اختصاصی کودک .هم خیلی خوش سلیقه و مرتب تزیین شده و هم خیلی با حوصله با بچه ها رفتار می کنه. آبتین که خیلی راضی بود و کلی بهش خوش گذشت و اینم پسر مرتب و خوش تیپ خودم ...
22 دی 1393

خوابای خوش ببینی

اینم روزی که من مجبور شدم عصر اداره بمونم و خاله نسترن زحمت کشید آبتین رو از مدرسه اورد و آبتین هم از شدت خستگی تو ماشین خوابش برده بود ( اینم بگم که وقتی خاله نسترن میره سراغ آبتین کلی با هم تفریح و خرید هم می کنن) ...
21 دی 1393

پازل

اینم یه پازل سخت دو طرفه که ماشالله گل پسرم به راحتی چیدش ...
21 دی 1393

پارک جنگلی

بابا جون به آبتین قول داده بود که اگه هوا خوب باشه بریم پارک جنگلی شیر مرد من: این گل رو آبتین چیده و برای من هدیه اورده بود اینم ایلیا ، که تو پارک جنگلی با آبتین دوست شد و کلی با هم بازی کردند     ...
21 دی 1393

اولین اردو

هفته پیش مدرسه آبتین براشون یه اردو بازدید از موزه حیوانات گذاشته بود. اولین اردوی پسر گلم بود که باید مردونه و تنهایی می رفت البته باباجون و مادرجون که مثل همیشه زحمتهای ما گردنشونه بعد از اینکه آبتین و رسوندن مدرسه همون دورو برا موندن تا از دور مراقبش باشن بچه ها به صف و مرتب از مدرسه بیرون اومدن و سوار اتوبوس شدن و حرکت. بابا جون و مادرجون هم در تعقیب اونا تا به موزه رسیدن . از اینجا به بعد شیفتمونو عوض کردیم و من رفتم تا دورادور مواظب آبتین باشم یه کم که بیرون موندم رفتم داخل ببینم چه خبر ه . پشت دیوار قایم شدم و منتظر موندم تا وقتی بازدیدشون تموم شد بیان بیرون . همه از موزه اومدن بیرون و دوباره خیلی قشنگ صف گرفتن. که یهو ...
21 دی 1393